متن شعر:
تصنیف بنان
ای دو چشم خون فشانم
آتش فشانی آخر به جانم
بخت گردون گشته وارون
کردند و آخر بی خانمانم
–
گفتم بی حد گلبنی دارم
چهره ماه روشنی دارم
من چه دانستم کین برگ خزان
تا چشم بستم بنم کردم پشیمان
خوردم خون دلم را
بردم برگ گلم را
—
دلی به جا ماند و تنی غرقه بخون آخر
چه ماند از عشق و در جهان غیر جنون آخر
ای همی دیگر هم بی تو راه این بود
حاصل سرمستی زین سرا این بود
زان بیداری – زین خونباری
حاصل مارا

دیدگاهتان را بنویسید